حكيم ابوالقاسم فردوسى

416

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

او را در هم مىشكنم . از روى ديگر ميرين و اَهرن نيز قيصر را گفتند : الياس گرگ بيشه يا اژدهاى ستيغ كوه نيست كه فرخزاد وى را بكشد . قيصر بدين سخن غمين شد ، و به فرخزاد گفت : چنان دان كه الياس از زور بازو چون پيل است ، اگر در جنگ با او برنمىآيى بگو تا به لطف و مدارا او را به خود مهربان كنم . گشتاسب گفت : اگر ميرين و اَهرَن را با من به جنگ الياس نفرستى به نيروى پيروزگر يك خداى * چو من با سپاه اَندر آيم ز جاى نه الياس مانم نه با او سپاه * نه چندان بزرگى و تخت و كلاه كمربند گيرمش و ز پشت زين * به ابر اندر آرم زنم بر زمين رزم گشتاسب با الياس و كشته شدن الياس روز ديگر سپاهيان قيصر و الياس رويارو شدند ، و گشتاسب و الياس جنگ را آماده گشتند . مهتر خزر بر گشتاسب تير باران گرفت . شهزاده نخست با نيزه وى را از بالاى زين بر زمين افگند سپس دستش را گرفت و كشان كشان پيش قيصر برد . آن گاه لشكريان قيصر بر سپاهيان الياس حمله بردند و بسيارى از آنان را كشتند . چون گشتاسب پيروزمند نزد قيصر بازگشت قيصر به شادى و مهربانى وى را پذيره شد و سر و چشمش را بوسيد . باژ خواستن قيصر از لهراسب پس از سپرى شدن روزگارى چند قيصر به گشتاسب گفت : مىخواهم از لهراسب نيز باژ و ساو بخواهم ، و بيمش دهم اگر نفرستد ، كشورش را ويران مىكنم . راى تو چيست ؟ گشتاسب گفت : هر راى كه تو بينديشى پسنديده است . آن گاه قيصر فالوس نامى را كه خردمند و زبان آور بود پيش خواند و به او گفت : پيش لهراسب برو و از سوى من به او بگو : اگر باژ و ساو بدهى همچنان پادشاه خواهى بود ، اما اگر از اين كار سرپيچى سپاهى گران به فرماندهى فرخزاد به ايران مىفرستم ، و سراسر آن را ويران